سالارسالار، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

آقا سالار گل پسره مامان.عشق بابا

جشن دندونی سالار جون

گل پسر ما چون یکمی نازک نارنجیه دندون درآوردنش یکمی دیر شده بود.هر شب که میخواستیم لالا کنیم مامانی میگفت:سالاری دربیاری هاااا تا فردا دندون طلارو. سالاری هم میخندید و میخوابید تا این که شب چهارشنبه روز 2اسفند 1391 بابایی متوجه شد که سالاری دندون طلارو در آورده.واییییییییییییییی که چه ذوقی کردیم همون شبش به همه زنگ زدیم خبر دادیم.قرار گذاشتیم تا روز دوشنبه همه جمع بشن تا واسه دندونی آقا سالار جشن بگیریم.خیلی خوش گذشت گل مامان.دوست دارم اینم از کیکی که بابایی برات خریده بود   اینها هم دندونیهای خوشمل بودن که مامانی تزئین کرده بود با اون عکسهای نازت ...
20 اسفند 1391

سالار و دوستانش

لنا خانوم و آقا سالار و آقا امیر رضا سالاری و برسام جونش تو اتاق آقا برسام سالار و امیر حسین تو خونه ی خاله افسانه سالاری تو تولد مهسا جون اون فسقلی هم هستی خانومه ...
24 بهمن 1391

سالاری ما نه ماهه شد

امروز آقا سالار یکمی حال نداشت به همین خاطر ساکت و آروم نشسته بود البته وقتی کیک رو دید شلوغی ها شروع شد از عکسشم معلومه ...
6 بهمن 1391